تبليغاتX
...طلبگي

بسم الله الرحمن الرحیم


شب بعد از عملیات بود . داشتم گشت می زدم . منطقه هنوز امن نشده بود .
احساس کردم از عمق تاریکی و سکوت منطقه یک صدایی می آید . گوش تیز کردم ، دیدم صدای قرآن می آید . یک نفر داشت با صدای زیبا قرآن می خواند. خیلی تعجب کردم .
دنبال صدا گشتم . بالاخره پیدایش کردم. داشتم شاخ در می آوردم ...
دیدم حسین بالای سر چند تا جنازه عراقی نشسته و داره براشون قرآن می خونه! دهانم از تعجب باز مانده بود ...


پی نوشت.................................................
* قرار بود خاطره ای با عنوان مهمانی خدا اینجا نقل بشه . ولی هر چه گشتم پیدایش نکردم .
** خب تقصیر این فایر فاکس است. نمی دانم چرا توی ادیتور بلگفایش کپی پیست کار نمی کند که خاطرات من نفله می شود .
*** احتیاجی نیست بگویم . می دانم که این ایام دعایم می کنی ؟ درسته ؟
یاعلی.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31ساعت 8:48 توسط طلبه |